برای تنها بهانه زندگیم...پسرم
تو آمدی و خدا خواست پسرم باشی و بهترین غزل توی دفترم باشی تو آمدی که بخندی ، خدا به من خندید ...
اینم یه عکس از من و پسرم ... در نزدیکترین فاصله ممکن و تکرار ناپذیر
اینم یه عکس از من و پسرم ... در نزدیکترین فاصله ممکن و تکرار ناپذیر ...
هفته ها یا روزهای اخر...
كوچولوي نازنين آخرين هفته هاي با تو بودن فرا رسيده است شايد هم آخرين روزهاست كه من و تو در يك لباس هستيم و از يك معده تغذيه ميكنيم چقدر سخت اما زود ميگذرد اين روزها.... ميترسم عزيزم... قبل از تو من از جدايي از تو ميترسم خنده دار است حرف هايم اما نگرانم از دوري از تو .... ميخواهم.. اين نزديكي را، كه تا پايان عمر، ديگر هرگز به ان دست نخواهم يافت.. ميخواهم. واي پسرم حالا ميفهمم حال ان مادري را كه گاهي دوست دارد فرزندش تب مختصري كند تا خودش را در آغوش او بيندازد و گرماي بدنش را از او نگيرد حالا ميفهمم ان مادر چرا به درد كودكش راضي ميشود!! راستي آرتین واقعيت دارد كه من و تو به زودي در دو جسم جدا گ...
فقط همین...
چه ظلمي است ،عجب خيانتي ، چه كوته فكري ، كه مادر را ، زادگاه عشق ،كسي كه بودن به او مديون است ، سرچشمه تمام زيبايي ها ، محبت ها ، دوست داشتن ها را به فرشته تشبيه كنيم هيچ فرشته اي مادر نميشود مادر، فقط مادر است همين ........... ...
مادرم از آغوشت بوی خدارا حس کردم بوی آفریننده بی همتارا.....
مادرم از آغوشت بوی خدارا حس کردم بوی آفریننده بی همتارا..... ...
لحظه دیدار نزدیک است...
آرتین زیبای من سلام پسرکم دیروز رفتم پیش خانوم دکتر البته برای اولین بار سروقت چون همیشه نیم ساعتی معطل میشم خانوم منشی بلاخره بعد از این همه وقت بلاخره مارو شناخت.. ایشونم گفتند بفرمیو داخل شما نباید زیاد بنشینی ومنم ذوق زده شدم خلاصه دکتر مجددا معاینات رو انجام دادن وگفتن که نی نی حالش خوبه وجای هیچ نگرانی نیست وتاریخ عمل سزارین رو برامون 19 مرداد زدن منم گفتم طبیعی نمیشه ... دکتر گفت سر شما پایینه ولی مثل اینکه جا خوش کردی و نمیخوای بیای پایین دکتر گفت دو هفته یه بار چک میکنیم.... چاره ای نیست باید صبرکنیم البته میدونم که جای تو عالی هستش بیای بیرون شاید خیلی خوشت نیاد ...







